سفارش تبلیغ
صبا

حکـــــــــــــــــــــــــــمــــــــــــــــــــــــــت

مطالب اخیر وبگاه

لینک دوستان وبگاه

آرشیو مطالب

برچسب‌ها

جوان ودین (84), بیجار (34), دانلود (28), جوان (19), قم (19), فیلم (18), عکس (18), ازدواج (15), امام حسین (13), اهل بیت (13), مجموعه یاداشتهای من (13), امام زمان (12), دین (12), حضرت زهرا (11), حکیمی فر (11), امام رضا (10), Young and Religion (9), دعا (9), حجت الاسلام حکیمی فر (8), حوزه نیوز (8), انتخابات (8), ماه مبارک رمضان (8), علی (8), مشاوره (7), مناجات (7), ولایت (7), وهابیت (7), ایران (7), اهل بیت علیهم السلام (7), تهران (7), اسرائیل (7), حکیمی فر (7), حرام (7), حکمت حکیمی فر (6), روایات (6), سبک زندگی اسلامی (6), اشتهارد (6), ارتداد (6), امام سجاد (6), بیانلو (6), امام هادی (6), امام علی (6), ولادت (6), کرج (6), کردستان (6), محرم و صفر (6), قرآن (6), عشق (6), غدیر (6), صفادشت (5), گناه (5), مکارم شیرازی (5), نماز (5), نوحه (5), میانمار (5), امریکا (5), اهل سنت (5), پردیسان (5), پرسش و پاسخ (5), ترکی (5), امام صادق (5), امام جمعه توپ آغاج (5), اس ام اس (5), آرامش (5), سنندج (5), ریاست جمهوری (5), رئیس جمهور (5), حضرت معصومه (5), جوانان (5), چهل حدیث (5), خدا (5), جمعه (4), دوم (4), دینی (4), داعش (4), رمضان (4), زن (4), اخلاق (4), اربعین (4), امام خامنه ای (4), امام جواد (4), امام زین العابدین (4), امام خمینی (4), البرز (4), توپ آغاج (4), پیامبر (4), امیرالمومنین (4), ایمان (4), هشتگرد (4), نهج البلاغه (4), میلاد (4), ولایت فقیه (4), وین دایر (4), گرانی (4), شیعه (4), شهادت (4), فاطمه (4), عاشورا (4), عرفان (3), عباس (3), عید نوروز (3), فتنه (3), شهادت اسوه تقوا (3), شهادت حضرت زهرا (3), سبک (3), شاهین (3), شبهه (3), شهریار (3), شهوت (3), صیغه (3), قره ترپاق (3), قانون (3), گفتگو (3), مادر (3), کرج (3), ماه رمضان (3), متعه (3), مراجع (3), مراجع تقلید (3), مجلس (3), مرگ (3), مسئولین (3), مردم (3), مردان (3), معاویه (3), هفته وحدت (3), ولایت عهدی (3), یزید (3), موسوی (3), نجفی (3), هادی (3), بصیرت (3), بهار (3), امریکا (3), امام محمد باقر (3), امامت (3), امان نامه (3), امام جمعه (3), پیامبر اسلام (3), پیروزی (3), تبریز (3), تولد (3), ثقیفه (3), تخریب (3), اقتصاد (3), اعمال (3), امام حسن ع (3), امام جمعه صفادشت (3), ام ابیها (3), امام (3), امام باقر (3), آیت الله مکارم شیرازی (3), اسلام (3), آیات (3), آیت الله العظمی مکارم شیرازی (3), اجتماعی (3), 92 (3), زندگی (3), زهرا (3), زندگی نامه (3), زینب (3), سیاسی (3), رهبر انقلاب (3), روضه (3), داستان (3), دین گریزی (3), رایگان (3), دولت (3), جعفر (3), جدید (3), حجاب (3), حضرت زینب (3), حضرت عباس (3), حلال (3), حوزه (3), حدیث (3), خاتمی (3), خبرگزاری حوزه (3), دعای (3), دختر (2), خبرنگار (2), خلیفه اول (2), خلیفه دوم (2), خودشیفتگی (2), خاطره (2), خامنه ای (2), خبرگزاری (2), خانواده (2), حسین (2), حسینی (2), حضرت (2), حجت الاسلام رجبی (2), حوزه علمیه (2), حکمت (2), حضرت علی (2), جوان و دین (2), حجت الاسلام (2), جامعه (2), جهنم (2), جوا (2), دوست یابی (2), رحلت (2), خوب (2), دالایی لاما (2), دهه کرامت (2), دوست (2), دانشگاه آزاد (2), دشمن (2), دروغ گویی (2), زکیه (2), زلزله (2), رهبری (2), روزخبرنگار (2), روزه (2), روستای قره تپراق (2), روستای قره ترپاق (2), رهبرانقلاب (2), رمان (2), رسول خدا (2), روز دختر (2), شب (2), سکوت (2), سئوال (2), زکیه (2), روزنامه (2), زنجان (2), زنان (2), 18 (2), آزادمرد (2), ا (2), ابوالحسنی (2), آیت الله بهجت (2), آذربایجان شرقی (2), آذری (2), آیت الله مقتدایی (2), آیت الله نوری همدانی (2), آیه تطهیر (2), اسلامی (2), استان البرز (2), است (2), استانداری (2), اختلافات (2), اخلاص (2), احکام (2), ارزش (2), امام حسن عسگری (2), اعتراض (2), اعمال ماه رجب (2), اعمال ماه شعبان (2), آیت الله العظمی صافی (2), الاسباط (2), اقتصادمقاومتی اقدام و عمل (2), اقدامات دشمنان حجاب ستیزی,دشمنان,جوانان,کشف حجاب,عذاب الهی,حجاب (2), پنجره (2), ترکی (2), تبیان (2), تشیع (2), تفریط (2), توبه (2), تولید ملی (2), توهین (2), توسل (2), تهر (2), تاریخ (2), پول (2), پرستار (2), پاسخ (2), انابه (2), اهر (2), اندیشه (2), انقلاب (2), اهل حق (2), ایام فاطمیه (2), اوباما (2), امام یازدهم (2), بهائیت (2), بقیع (2), اینترنتی (2), بخشداری (2), بخشداری مرکزی اشتهارد (2), بخشش (2), هریس (2), نور علی نور (2), نوروز (2), نوروز 93 (2), نوری همدانی (2), نیایش (2), همجنس بازی (2), همدان (2), همزه سیدالشهدا (2), وحدت (2), ودین (2), ورزقان (2), نماینده (2), نوآوری (2), نماز جمعه (2), مولود (2), مومن (2), کفاره (2), یلدا (2),

طراح قالب

ثامن تم؛مرجع قالب و ابزار مذهبی وبلاگ و سایت
السلام علیک یا جعفر بن محمد الصادق (ع) السلام علیک یا جعفر بن محمد الصادق (ع) السلام علیک یا جعفر بن محمد الصادق (ع)

ماه ربیع الاول سومین ماه از ماههای قمری و از ماه های فرخنده برای شیعیان است. حادثه مهم و تاریخی لیله المبیت ، هجرت حضرت محمد صلی الله علیه و آله از مکه به مدینه، ولادت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امام جعفر صادق علیه السلام، ازدواج حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم با حضرت خدیجه علیهاسلام، آغاز امامت امام مهدی علیه السلام، عیدالزهرا و هلاکت یزید بن معاویه از جمله حوادث فرخنده این ماه است.
همچنین
غزوه بنی نضیر در سال 4 قمری، صلح امام حسن مجتبی علیه السلام با معاویه در سال 41 قمری، ، شهادت حضرت امام حسن عسگری علیه السلام در سال 260 قمری، واقعه احراق مکه در هنگام جنگ یزید با عبدالله بن زبیر در سال 64 قمری، حادثه صاحب زنج و قتل سیصد هزار نفر از مردم بصره به دست موفق عباسی در سال 258 از دیگر حوادث مهم ماه ربیع الاول است.
منابع :
هدایة الانام الی وقایع الایام، محدث قمی، ص 70؛ مفاتیح الجنان، ص 534


موضوعات مرتبط :
نویسنده جـــــوان ودیــــــن در شنبه 89/11/16 | نظر
روز اوّل این ماه:
علما گفته اند مستحب است، به شکرانه هجرت موفّقیت آمیز رسول خدا(صلى الله علیه وآله) این روز را روزه بگیرند و صدقه و انفاق و احسان نمایند،(1) و همچنین زیارت آن بزرگوار، در این روز مناسب است.
مرحوم «سیّد بن طاووس»، دعایى را براى این روز در کتاب اقبال نقل کرده است.(2)
روز دوازدهم:
در این روز دو رکعت نماز مستحب است که در رکعت اوّل بعد از حمد، سه مرتبه سوره «قل یا ایّها الکافرون» و در رکعت دوم بعد از حمد، سه مرتبه سوره «توحید» خوانده شود.(3)
روز هفدهم:
همان گونه که قبلا گفته شد این روز مطابق نظر مشهور علماى امامیّه، روز ولادت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و همچنین میلاد امام صادق(علیه السلام)است و روز بسیار مبارکى است و داراى اعمالى مى باشد:
1) غسل; به نیّت روز هفدهم ربیع الاوّل.(4)
2) روزه; که براى آن فضیلت بسیار نقل شده است، از جمله در روایاتى از ائمّه معصومین(علیهم السلام)آمده است: کسى که این روز را روزه بدارد، خداوند براى او ثواب روزه یکسال را مقرّر مى فرماید.(5)
3) دادن صدقه، احسان نمودن و خوشحال کردن مؤمنان و به زیارت مشاهد مشرّفه رفتن.(6)
4) زیارت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) از دور و نزدیک; در روایتى از آن حضرت آمده است: هر کس بعد از وفات من، قبرم را زیارت کند مانند کسى است که به هنگام حیاتم به سوى من هجرت کرده باشد، اگر نمى توانید مرا از نزدیک زیارت کنید، از همان راه دور به سوى من سلام بفرستید (که به من مى رسد).(7)
5) زیارت امیر مؤمنان، على(علیه السلام) نیز در این روز مستحب است با همان زیارتى که امام صادق(علیه السلام) در چنین روزى کنار ضریح شریف آن حضرت(علیه السلام) وى را زیارت کرد.(8) (این زیارت در بخش زیارات،
صفحه 301 آمده است).
6) تکریم، تعظیم و بزرگداشت این روز بسیار بجاست، مرحوم «سیّد بن طاووس»، در اقبال، در تکریم و تعظیم این روز به خاطر ولادت شخص اوّل عالم امکان و سرور همه ممکنات حضرت نبىّ اکرم(صلى الله علیه وآله) سفارش بسیار کرده است.(9)
بنابراین، سزاوار است مسلمین با برپایى جشن ها و تشکیل جلسات، هرچه بیشتر با شخصیّت نبىّ مکرّم اسلام(صلى الله علیه وآله)، سیره و تاریخ زندگى او آشنا شوند و از آن، براى ساختن جامعه اى اسلامى و محمّدى بهره کامل گیرند.
?
1. اقبال، صفحه 592. 2. همان مدرک، صفحه 596. 3. همان مدرک، صفحه 599. 4. فلاح السائل، صفحه 61. 5. اقبال، صفحه 603. 6. همان مدرک. 7. همان مدرک، صفحه 604. 8. همان مدرک، صفحه 608. 9. اقبال، صفحه 603.

موضوعات مرتبط :
نویسنده جـــــوان ودیــــــن در شنبه 89/11/16 | نظر

سلام بر تو ای فرستاده خوبی ها، ای مهربانترین فرشته خاک. تو از ملکوت آسمان به زمین فرا خوانده شدی تا انسان را با معنای واقعی اش آشنا کنی. تو، آفتاب روشن حقیقت بودی در شام تیره زندگی. از مشرق دلها برآمدی و اکنون، آسمان تب دار غروب جانگداز توست.

در سال یازدهم هجرت رسول اکرم (ص) در آخرین سفرحج (در عرفه)، در مکه و در غدیرخم، در مدینه قبل از بیمارى و بعد از آن در جمع یاران و یا در ضمن ‏سخنرانى عمومى، با صراحت و بدون هیچ ابهام، از رحلت ‏خود خبر داد. چنان که قرآن رهروان رسول خدا (ص) را آگاه ساخته بود که ‏پیامبر هم در نیاز به خوراک و پوشاک و ازدواج و وقوع بیمارى و پیرى مانند دیگر افراد بشر است و همانند آنان خواهد مرد.  پیامبر اکرم (ص) یک ماه قبل از رحلت فرمود:

" فراق نزدیک شده و بازگشت ‏به سوى خداوند است. نزدیک است فراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت نمایم و من دو چیز گران در میان شما مى ‏گذارم و مى ‏روم: کتاب خدا و عترتم، و خداوند لطیف و آگاه به من خبر داد که این دو هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا کنار حوض کوثر برمن ‏وارد شوند. پس خوب بیندیشید چگونه با آن دو رفتار خواهید نمود."

در حجه ‏الوداع در هنگام رمى‏ جمرات فرمود: "مناسک خود را از من ‏فرا گیرید، شاید بعد از امسال دیگر به حج نیایم و هرگز مرا دیگر در این جایگاه نخواهید دید."

روزى به آن حضرت خبر دادند که مردم از وقوع مرگ شما اندوهگین ‏و نگرانند. پیامبر در حالى که به  فضل بن عباس و على بن ‏ابی‌‏طالب (ع) تکیه داده بود به سوى مسجد رهسپار گردید و پس ازدرود و سپاس  پروردگار، فرمود: "به من خبر داده‏ اند شما از مرگ ‏پیامبر خود در هراس هستید. آیا پیش از من، پیامبرى بوده است که‏ جاودان باشد؟! آگاه باشید، من به رحمت پروردگار خود خواهم ‏پیوست و شما نیز به  رحمت پروردگار خود ملحق خواهید شد."

روزی دیگر پیامبر (ص) با کمک علی (ع) و جمعی از یاران خود به قبرستان بقیع رفت و برای مردگان طلب آمرزش کرد . سپس رو به علی (ع) کرد و فرمود: " کلید گنجهای ابدی دنیا و زندگی ابدی در آن، در اختیار من گذارده شده و بین زندگی در دنیا و لقای خداوند مخیر شده ام، ولی من ملاقات با پروردگار و بهشت الهی را ترجیح داده ام."

در چند روز آخر از زندگى رسول اکرم (ص) آن بزرگوار در مسجد پس از انجام نماز صبح فرمود:

"اى مردم! آتش فتنه‏ ها شعله ‏ور گردیده و فتنه‏ ها همچون پاره‏هاى امواج تاریک شب روى آورده است. من در روز رستاخیز پیشاپیش شما هستم و شما در حوض کوثر بر من در می آئید. آگاه باشید که من  درباره ثقلین از شما می پرسم، پس بنگرید چگونه پس از من درباره آن دو رفتار می کنید، زیرا که خدای لطیف و خبیر مرا آگاه ساخته که آن دو از هم جدا نمی شوند تا مرا دیدار کنند. آگاه باشید که من آن دو را در میان شما به جای نهادم
 ( کتاب خدا و اهل بیتم ). بر ایشان پیشی نگیرید که از هم پاشیده و پراکنده خواهید شد و درباره آنان کوتاهی نکنید که به هلاکت می رسید."

آنگاه پیامبر (ص) با زحمت به سوی خانه اش  به راه افتاد. مردم با چشمانی اشک آلود آخرین فرستاده الهی را بدرقه می کردند. در آخرین روزها پیامبر به علی (ع) وصیت نمود که او را غسل و کفن کند  و بر او نماز بگزارد. علی (ع) که جانش با جان پیامبر آمیخته بود، پاسخ داد: " ای رسول خدا ، می ترسم طاقت این کار را نداشته باشم. "

پیامبر (ص) علی (ع) را به خود نزدیک کرد . آنگاه  انگشترش را به او داد تا در دستش کند. سپس شمشیر، زره و سایر وسایل جنگی خود را خواست و همه آنها را به علی سپرد.

فردای آن روز بیماری پیامبر (ص) شدت یافت اما او در همین حال نیز اطرافیان خود را درباره حقوق مردم و توجه به مردم سفارش می کرد. سپس به حاضران فرمود: " برادر و دوستم را بخواهید به اینجا بیاید." ام سلمه، همسر پیامبر گفت: " علی را بگویید بیاید. زیرا منظور پیامبر جز او کس دیگری نیست." هنگامی که علی (ع) آمد ، پیامبر به او اشاره کرد که نزدیک شود. آنگاه علی (ع) را در آغوش گرفت و مدتی طولانی با او راز گفت تا آنکه از حال رفت و بیهوش شد. با مشاهده این وضع، نواده های پیامبر (ص) حسن و حسین (ع) به شدت گریستند و خود را روی بدن رسول خدا افکندند. علی (ع)  خواست آن دو را از پیامبر (ص) جدا کند. پیامبر (ص) به هوش آمد و فرمود:

"علی جان آن دو را واگذار تا ببویم و آنها نیز مرا ببویند، آن دو از من بهره گیرند و من از آنها بهره گیرم."

سرانجام پیامبر (ص) هنگامی که سرش بر دامان علی (ع) بود، جان به جان آفرین تسلیم کرد. 

جلوه هایی از حقیقت وجودی نبی اکرم (ص) در قرآن کریم
از عایشه پرسیدند: اخلاق پیامبر چگونه بود؟ پاسخ داد: ?خلق و خوی پیامبر(ص)، قرآن بود.? شخصیت جامع و چند بعدی پیامبر اسلام و کمال و عظمت معرفتی، اخلاقی و وجودی آن بزرگوار، قرآن مجسم و ناطق است که به عنوان نماد مطلق و تام ?انسان کامل? در میان آدمیان، حجت و الگویی ماندگار می باشد.
اگر قرآن کریم، کلام تشریعی حضرت حق است، پیامبر اکرم (ص) کلمه الله الاعظم و کلام تکوینی خدا است. اگر قرآن کتابی است با حقایق جاودانه و همیشگی، پیامبر اکرم (ص) نیز حقیقتی عینی و جاودانه است. اگر قرآن بطون و لایه های معنایی و مصداقی عمیق و گسترده ای دارد که تلاش برای کشف آن حقایق باید استمرار داشته باشد، پیامبر اکرم (ص) نیز ذخیره ای تمام نشدنی و حقیقتی است عینی و انسانی، که شناخت ابعاد مختلف شخصیت ایشان و دستیابی به عمق سیره، سلوک و سنت آن حضرت به جهاد و اجتهادی مستمر نیازمند است. اگر نیاز بشریت به قرآن هرگز پایان نمی یابد و تکامل علمی و اجتماعی انسان، نیاز او را به حقایق قرآن کریم نه تنها کاهش نمی دهد که روزافزون می سازد، نیاز انسان امروز و فردا به پیامبر اکرم(ص) و درس ها و آموزه های ایشان پایان ناپذیر است و اگر اسلام خاتم ادیان و قرآن خاتم کتب آسمانی است، پیامبر اکرم (ص) خاتم النبیاء و قله رفیع کمال انسانی است. او خلیفه الله الاعظم و واسطه ابدی نزول فیض الهی است که: ?و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین?. قرآن کریم نسخه مکتوب حقیقت نور محمدی (ص) است و پیامبر اکرم (ص) آینه تمام نمای صفات حسنای حق و نور مطلق خداوند متعال بر عالم و آدم.
پیامبر اکرم (ص) به امیرالمؤمنین(ع) فرمود: علی! کسی جز تو و من خدا را نشناخت و کسی جز خدا و تو مرا نشناخت و کسی جز خدا و من تو را نشناخت. شناخت و معرفت حضرت حق- جل و علا- در حد اعلایی که برای غیرخدا میسر است، جز برای کسانی که در کانون نور محمد (ص) و علی (ع) قرار دارند، امکان پذیر نیست، چرا که این معرفت و شناخت معرفتی است شهودی و نه ذهنی، معرفتی است متناسب با اوج کمال و تعالی شناسنده، نه مدرسه ای و استدلالی. از آن سو نیز معرفت تام نبی (ص) و وحی (ع) جز برای حضرت حق، برای کسی حاصل نمی شود، چرا که دیگران همه فروتر از این دو وجود مقدس- که نور واحدی از منشأ واحدند- می  باشند و دستیابی به معرفت تام آنان برایشان مقدور نخواهد بود. حضرت حق در قرآن کریم فراوان درباره پیامبر اکرم (ص) و معرفی ایشان سخن گفته است که برای آشنایی با جایگاه عظیم نبی اکرم (ص) به این آیات باید مراجعه کرد: در قرآن کریم اطاعت خدا و پیامبر (ص) در کنار هم مطرح و اطاعت از رسول خدا، همان اطاعت خدا شمرده شده است. آزار و ایذاء پیامبر اکرم (ص) موجب عذاب دردناک و لعنت خداوند در دنیا و آخرت تلقی شده  و دوستی خداوند متعال مشروط به اطاعت از پیامبر اکرم (ص) گردیده است. خلق و خوی الهی پیامبر اکرم و رحمت و عطوفت آن حضرت مایه انسجام و وحدت مسلمانان به شمار آمده و با تعبیر ?وانک  لعلی خلق عظیم?، توصیف شده، تعبیری که تنها درباره پیامبر به کار رفته است. پیامبر اکرم (ص) عامل رهایی و آزادی مردمان از زنجیرها و بندهای سخت معرفی شده است.

بندهایی که از سویی خرافات و عادات زشت و از سوی دیگر ستمگران و سلطه جویان بر فکر و اندیشه و رفتار و حرکت تعالی جویانه انسان ها ایجاد کرده اند. او ?عبدخدا? معرفی شده است که با عبودیت و بندگی ذات حق، به عالی ترین درجه عبودیت دست یافته و از همه تعلقات و وابستگی ها رها شده است. گستره فیض و لطف نبی اکرم نه تنها همه مردمان و آدمیان که عالمیان را شامل شده و آن حضرت به عنوان ?رحمه للعالمین? معرفی شده است.... این توصیف ها گوشه ای از معرفی پیامبر (ص) در قرآن است که مروری همراه با تأمل و درنگ در این آیات و دیگر آیات، می تواند آفاق و ابعاد شخصیت الهی نبی اکرم (ص) را برای ما روشن سازد.
علاوه بر این، برخی سوره های قرآن کریم اساساً در شأن پیامبر اکرم (ص) است و این غیر از سوره هایی است که به وجود مبارک آن حضرت تأویل شده است. ?یس? که قلب قرآن کریم است و سرچشمه هایی از معرفت و حکمت از آن جاری است، به پیامبر اکرم (ص) منسوب است. سوره 47 قرآن کریم به نام نامی آن بزرگوار نام نهاده شده است: "محمد" (ص)، علاوه براین سوره فتح، سوره حجرات، سوره نجم، سوره مجادله، سوره تحریم، سوره قلم، سوره مزمل، سوره مدثر، سوره بلد، سوره ضحی، سوره شرح (انشراح)، سوره تین، سوره علق، سوره قدر، سوره کوثر برخی از سوره هایی است که ناظر به شأن و جایگاه عظیم و مرتبه رفیع آن حضرت در پیشگاه خداوند متعال است. هر کدام از این سوره ها و آیات نورانی آن، مالامال از حرمت و لطفی است که خالق متعال برای این برترین بنده مقرب خود قائل است.

 

در اینجا وصیت نامه امام مجتبی علیه السلام را که خطاب به برادر خود امام حسین علیه السلام است را می آوریم تا با گوش دل آخرین توصیه های امام خود را شنوا و سپس عامل باشیم.

 

و این هم وصیتی است که از امالی شیخ(ره) نقل شده که به برادرش امام حسین(ع) فرمود:

" هذا ما اوصی به الحسن بن علی الی اخیه الحسین بن علی: اوصی انه یشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له، و انه یعبده حق عبادته، لا شریک له فی الملک، ولا ولی له من الذل، و انه خلق کل شیء فقدره تقدیرا، و انه اولی من عبد، و احق من حمد، من اطاعه رشد، و من عصاه غوی، و من تاب الیه اهتدی.

فانی اوصیک یا حسین بمن خلفت من اهلی و ولدی و اهل بیتک ان تصفح عن مسیئهم، و تقبل من محسنهم، و تکون لهم خلفا و والدا، و ان تدفننی مع رسول الله صلی الله علیه و آله فانی احق به و ببیته، فان ابوا علیک فانشدک الله بالقرابة التی قرب الله عزوجل منک و الرحم الماسة من رسول الله صلی الله علیه و آله ان تهریق فی محجمة من دم، حتی نلقی رسول الله صلی الله علیه و آله فنختصم الیه و نخبره بما کان من الناس الینا بعده" ثم قبض (ع) .(1)

" این است آنچه وصیت می کند بدان حسن بن علی به برادرش حسین بن علی: وصیت می کند که گواهی دهد معبودی جز خدای یکتا نیست که شریک ندارد، او پرستش می کند او را بدان جهت که شایسته پرستش است، شریکی در سلطنت ندارد و سرپرستی از خواری برای او نیست، و براستی که هر چیزی را او آفریده و بخوبی و به طور کامل اندازه گیری آن را مقدر فرموده، و شایسته ترین معبود، و سزاوارترین کسی است که او را ستایش کنند، هر که فرمانبرداری او کند راه رشد را یافته، و هر کس که نافرمانیش کند به گمراهی و سرگشتگی افتاده و هر کس به سوی او بازگردد راهنمایی گشته است.

من تو را سفارش می کنم ای حسین به بازماندگانم از خاندان و فرزندان و خانواده خودت که از بدکارشان درگذری، و از نیکوکارشان بپذیری، و برای آنها جانشینی و پدری مهربان باشی، و دیگر آنکه مرا کنار رسول خدا دفن کنی که من به او و خانه او شایسته تر از دیگران هستم...

و اگر از این کار مانع شدند و جلوگیری کردند، من تو را به حق قرابت و نزدیکی که خدا برای تو قرار داده و قرابتی که با رسول خدا داری سوگندت می دهم که اجازه ندهی در این راه به خاطر من به اندازه خونی که از حجامت گرفته می شود خون ریخته شود تا آنگاه که رسول خدا(ص) را دیدار کنیم و شکایت خود به نزد او بریم، و آنچه از این مردم پس از وی بر سر ما رفته به او گزارش کنیم..."

این را فرمود و از دنیا رفت، درود خدا بر او باد.

و در روایت شیخ مفید(ره) اینگونه آمده که پس از جریان مسموم شدن خود فرمود:

" فاذا قضیت فغمضنی و غسلنی و کفنی و احملنی علی سریری الی قبر جدی رسول الله (ص) لا جدد به عهدا، ثم ردنی الی قبر جدتی فاطمة بنت اسد رضی الله عنها فادفنی هناک، و ستعلم یا ابن ام ان القوم یظنون انکم تریدون دفنی عند رسول الله(ص) فیجلبون فی ذلک، و یمنعونکم منه، و بالله اقسم علیک ان تهریق فی امری محجمة دم". " چون من از دنیا رفتم، چشم مرا بپوشان و مرا غسل ده و کفن نما، و مرا در تابوت و به سوی قبر جدم رسول خدا(ص) ببر تا دیداری با او تازه کنم، سپس به سوی قبر جده ام فاطمة بنت اسد رضی الله عنها ببر و در آنجا دفنم کن، و زود است بدانی ای برادر که مردم گمان کنند شما می خواهید مرا کنار رسول خدا(ص) به خاک بسپارید، پس در این باره گرد آیند و از شما جلوگیری کنند، تو را به خدا سوگند دهم مبادا درباره من به اندازه شیشه حجامتی خون ریخته شود."

 


موضوعات مرتبط :
نویسنده جـــــوان ودیــــــن در سه شنبه 89/11/12 | نظر

ای دوست ای صمیمی ای رفیق گر شکست دلت

از عمق جانت ما را هم بسپار به یادت


موضوعات مرتبط :
نویسنده جـــــوان ودیــــــن در یکشنبه 89/9/14 | نظر

امام حسین و عاشورا از دیدگاه اهل سنت

حسین (ع ) بابى از بهشت

نویسنده جـــــوان ودیــــــن در یکشنبه 89/9/14 | نظر

مدرک بن عماره نقل مى کند که روزى ابن عباس را دیدم که رکاب حسن و حسین را گرفته بود و راه مـى بـرد بـه او اعـتراض کرده گفتند: تو رکاب آنها را گرفته اى , در حالى که از آنها مسن تر هستى ؟ ! گفت : این دو فرزندان رسول خداو جگرگوشه او هستند, آیا سعادتى از این بالاتر است که من رکاب آنها را بگیرم (22)

فضایل و مناقب

در فـضایل امام حسین (ع ) آن قدر گفته اند که همه آنها در یک یا چند دفتر نمى گنجد از این رو در اینجا,همچون مباحث گذشته , به نمونه هایى چند اکتفا مى کنیم لازم به یادآورى است که در ذیل هر یک ازعناوین زیر, گاه تا ده ها روایت نقل شده است .

آقاى جوانان بهشت

امـام عـلـى (ع ) از رسـول خـدا(ص ) روایـت کرده است که فرمود: الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنة , یعنى حسن و حسین آقاى جوانان اهل بهشت هستند (23) .

ابن عباس نیز از آن حضرت نقل کرده است : الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنة , من احبهما فقداحبنى و من ابغضهما فقد ابغضنى (24) .

هـمـیـن روایـات را عـمـر بـن خـطـاب و فـرزندش عبداللّه بن عمر نیز از پیامبر اکرم (ص ) نقل کرده اند (25) .

از حـذیـفـة بـن یـمـان , صـحابى معروف پیامبر, نقل شده است که شبى خدمت رسول خدا(ص ) رسـیدم و نماز مغرب را با ایشان خواندم حضرت برخاست و دائما نماز مى خواند تا هنگام نماز عشا رسـیـد نـمـازعشا را نیز با آن حضرت خواندم و منتظر ماندم پیامبر از مسجد خارج شد تا به خانه خـویـش رود پـشـت سر او راه افتادم , گویا با کسى سخن مى گفت که من دقیقا ندانستم که چه مى فرماید ناگهان رو به عقب کرد و فرمود: کیستى ؟ .

گفتم : حذیفة .

گفت : فهمیدى چه کسى با من بود؟ .

گفتم : خیر.

گـفـت : جبرئیل امین بود که سلام خداى را به من رساند و مرا بشارت داد که فاطمه بانوى زنان بهشت وحسین و حسین آقاى جوانان بهشتى هستند.

عرض کردم : اى رسول خدا! براى من و مادرم استغفار کن .

فرمود: خداوند تو و مادرت را ببخشاید (26) .

جـابـربن عبداللّه انصارى از رسول خدا روایت کرده است که روزى در مسجد در کنار آن حضرت بـااصحاب بزرگوارش نشسته بودیم حسین (ع ) وارد مسجد شد پیامبر رو به ما کرد و فرمود: من اراد ان یـنظرالى سید شباب اهل الجنة , فلینظر الى الحسین بن على , یعنى : هر کس مى خواهد به آقاى جوانان بهشت نگاه کند, به چهره فرزندم حسین بنگرد (27) .

حسین بابى از بهشت

رسـول گرامى اسلام فرمود: به وسیله من آگاه شدید, با على راه یافتید و هدایت شدید, نیکى ها به واسطه حسن به شما عطا شد, ولى سعادت و شقاوت شما با حسین است آگاه باشید که حسین یکى ازدرهاى بهشت است , هر کس به او دشمنى کند خدا بوى بهشت را بر او حرام مى کند (28) .

حسین و آیه تطهیر

ام سـلـمـه , زن بـا وفـاى رسـول خـدا(ص ) نـقل مى کند که روزى فاطمه (س ) غذایى براى پدر بـزرگوارش آورد آن روز پیامبر در خانه من بود رسول اللّه نسبت به دخترش احترام کرد و فرمود: برو و پسر عمویم على و فرزندانم حسن و حسین را نیز دعوت کن تا با هم غذا بخوریم پس از مدتى فـاطمه و على در حالى که دستان حسن و حسین را در دست داشتند, بر پیامبر وارد شدند همان دم جبرئیل بر پیامبر نازل شد وآیه شریفه تطهیر را نازل فرمود: انما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس اهـل الـبـیت و یطهرکم تطهیرا (احزاب / 33) یعنى : خداوند اراده کرده است تا هرگونه زشتى و پلیدى را از شما اهل بیت دور گرداند و شما راپاک و پاکیزه گرداند.

حـضرت رو به من [ام سلمه ] کرد و فرمود: کساى خیبرى را, که عبایى بزرگ بود, بیاورم على (ع ) رادر طـرف راسـت و زهـرا را در طرف چپ و حسن و حسین را بر پاى مبارکش نشاند و کسا را بر آنـهـاانداخت با دست چپ , عبا را سخت بر هم پیچید و دست راست را به طرف آسمان بلند کرد و سه بارفرمود:

اللهم هؤلا اهل بیتى و حامتى , اللهم اذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا, انا حرب لمن حاربتم و سلم لمن سالمتم و عدو لمن عاداکم ,.

خداوندا! اینان اهل بیت و خاندان من هستند, [چنان که وعده فرمودى ] پلیدى را ازایشان دور دار و آنان را پاک و معصوم دار, من مى جنگم با کسى که شما [اهل بیت ] با اوبجنگید, و آشتى مى کنم با کسى که شما آشتى کنید و دشمن کسى هستم که با شما دشمنى کند (29) .

از ایـن روایـت , کـه در مـنـابـع حدیث از طرق مختلف نقل شده است و مورد اتفاق شیعه و سنى اسـت ,به دست مى آید که امام حسین (ع ) یکى از مصادیق آیه تطهیر است از روایات و قراین بسیار مـى توان ثابت کرد که در زمان نزول آیه تطهیر, جز همین پنج تن کس دیگرى مشمول آیه تطهیر نـبـوده اسـت و ازهمین روى ایشان را ((اصحاب کسا)) و امام حسین (ع ) را خامس اصحاب کسا, یعنى پنجمین شخصیت اصحاب کسا نام نهاده اند.

احمد حنبل و ترمذى , دو تن از محدثان بزرگ اهل سنت , در کتب ((مسند)) و ((سنن )) خود نقل کرده اندکه تا شش ماه پس از نزول آیه مذکور, پیامبر اکرم (ص ) هر روز هنگامى که براى نماز صبح بـه مـسـجدمى رفتند در جلوى خانه على و فاطمه مى ایستادند و بلند مى فرمودند: الصلوة یا اهل بیت محمد, انمایرید اللّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا.

حسین و آیه مباهله

در بـیـن دانـشـمـنـدان اسـلامـى , از شیعه و سنى , اتفاق نظر است که پیامبر در هنگام مباهله با عـالـمـان مـسـیـحـى بحران , تنها على , فاطمه , حسن و حسین را به همراه برد و آنان را مصداق ((ابنائنا)) و ((نسائنا)) و((انفسنا)) در آیه شریفه قرار داد این مطلب آن چنان مشهور و مسلم است که عالم بزرگ اهل سنت , حاکم نیشابورى , در کتاب ((معرفة علوم الحدیث )) خود این جریان را از مصادیق روایات متواتر مى شمارد (30).

مـاجـرا از ایـن قـرار است که اسقف مسیحیان نجران همراه با گروهى از علماى مسیحى خدمت رسـول خـدا شـرفیاب شدند حضرت دین اسلام را بر آنها عرضه کرد ولى سرباز زدند و نپذیرفتند سـرانجام وحى نازل شد و آنان را به مباهله با پیامبر دعوت کرد: فمن حاجک فیه من بعد ما جائک من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة اللّه عـلى الکاذبین (آل عمران / 16)در روز موعود, رسول خدا دست اهل خویش را گرفت و براى مباهله حضور یافت مسیحیان که دریافتندپیامبر با تمام سرمایه خویش به میدان مباهله آمده است از این کار تن زنند و به پرداختن جزیه رضایت دادند (31) .

وارث علم پیامبر

عـکـرمـه , شـاگـرد بـرجسته ابن عباس , نقل مى کند که روزى ابن عباس در مسجد براى مردم حدیث مى گفت که نافع بن ازرق برخاست و گفت : اى ابن عباس ! از احکام مورچه و پشه براى من مـردم فتوامى دهى ؟

اگر علمى دارى خدایى را که مى پرستى براى من توصیف کن ابن عباس سر بزیر انداخت حسین به على در گوشه مسجد نشسته بود, رو به نافع کرد و فرمود: اى نافع به سوى من بیا تا پاسخت رابازگویم .

نافع گفت : من از تو پرسیدم ؟ .

ابن عباس گفت : یا ابن الازرق ! انه من اهل بیت النبوة و هم ورثة العلم .

نافع به سوى امام رفت و حضرت پاسخ او را ارایه فرمود.

نافع گفت : اى حسین ! سخنانت نیکو و پرمایه است .

فرمود: شنیده ام که تو پدرم و برادرم و مرا به کفر متهم کرده اى ؟ .

گفت : قسم به خدا با آنچه از شما شنیدم بى تردید شما سرچشمه نورانى اسلام و ستارگان احکام خداهستید (لقد کنتم منار الاسلام و نجوم الاحکام ).

امام فرمود: یک سؤال از تو مى پرسم .

گفت : بپرس , یابن رسول اللّه .

فـرمود: آیه ((فاما الجدار فکان لغلامین یتیمین فى المدینه )) (کهف / 81) را خوانده اى ؟

اى نافع ! چه کسى آن گنج گرانبها را براى آن دو یتیم در زیر دیوار پنهان کرده بود تا به آنان ارث رسد.

گفت : پدر یتیمان .

فـرمـود: راسـتـى پدر آنها بهتر و دلسوزتر براى فرزندانش بود یا رسول خدا؟

آیا مى توان باور کرد کـه پیامبر علم گران بهاى خویش را براى فرزندانش به ودیعت نگذاشته باشد و ما را از آن محروم کرده باشد؟ (32) .

ریحانه پیامبر

پـیامبر اکرم (ص ) به میهمانى در خانه یکى از اصحاب دعوت شده بود همراه با یاران به راه افتاد, درحالى که جلوتر از دیگران راه مى رفت حسن و حسین با کودکانى چند در کوچه به بازى مشغول بـودرسـول خدا به سوى او رفت تا او را بگیرد و او به این سو و آن سو مى گریخت پیامبر در حالى کـه مـى خـندید او را دنبال کرد تا او را گرفت یک دست را در زیر سر و دست دیگر را در زیر چانه حسین گذاشت و لب مبارکش را بر دهان حسین نهاد و بوسید و فرمود:

هذان ریحانتاى من الدنیا من احبنى فلیحبهما,.

ایـن دو گـلـهـاى زیـباى من در دنیا هستند, هر کس مرا دوست بدارد باید آنان را دوست بدارد (33) .

جـابـر بن عبداللّه انصارى مى گوید: روزى نزد رسول خدا نشسته بودیم که على بن ابیطالب (ع ) واردشد حضرت رو به على کرد و فرمود:

سـلام علیک ابا الریحانتین اوصیک بریحانتى من الدنیا خیرا, فعن قلیل ینهد رکناک و اللّه عزوجل خلیفتى علیک .

سـلام بـر تـو اى پـدر دو ریحانه [حسن و حسین ]! تو را به این دو ریحانه زیبایم از دنیا سفارش به نیکویى مى کنم که بزودى دو رکن تو فرو ریزند.

جابر مى گوید: هنگامى که پیامبر رحلت کرد, على (ع ) فرمود: این یکى از دو رکنى بود که رسول خـداگـفت و هنگامى که فاطمه وفات کرد, فرمود: این هم رکن دومى بود که رسول خدا گفت (34) .

در هـمـیـن راسـتـا روایـت جـالـبـى از عبداللّه بن عمر نقل شده است که مربوط به امام , پس از واقعه عاشوراست ابن نعیم نقل مى کند که نزد عبداللّه بن عمر نشسته بودیم , مردى پیش آمد و از حکم خون پشه سؤال کرد که اگر در لباس نمازگزار باشد نمازش صحیح است یا خیر؟ .

عبداللّه پرسید: از کجا مى آیى و اهل کدام منطقه اى ؟ .

گفت : اهل عراق هستم .

عـبـداللّه گـفت : این مرد را بنگرید که از خون پشه مى پرسد, حال آن که اینان پسر رسول خدا را کشتند وسکوت کردند از رسول خدا (ص ) شنیدم که مى فرمود: حسن و حسین دو ریحانه من در این دنیا هستند (35) .

سخاوت امام حسین (ع )

روزى عـربـى نـزد امام حسین (ص ) آمده عرض کرد: اى پسر رسول خدا من ضامن شده ام دیه اى رابـپردازم ولى توان پرداخت آن را ندارم با خود فکر کردم از کریم ترین مردم کمک مى گیرم و از آل محمد(ص ) کریم تر نیافتم .

فـرمـود: سه مسئله از تو مى پرسم , اگر یکى را پاسخ دهى یک سوم دیه را به تو مى دهم و اگر دو مسئله را جواب دهى دو سوم آن را مى پردازم و اگر همه را پاسخ دهى تمام آن را مى دهم .

عـرض کـرد: اى پـسـر رسول خدا(ص ) آیا چون تویى که اهل علم و شرفى از کسى مثل من سؤال مى کندفرمود: آرى از جدم رسول خدا(ص ) شنیدم که فرمود: بخشش باید به اندازه معرفت باشد.

مرد عرب گفت : هر چه مى خواهى بپرس اگر بدانم جواب مى دهم وگرنه از شما یاد مى گیرم .

فرمود: چه کارى برتر از همه کارهاست ؟ .

گفت : ایمان به خدا.

فرمود: راه نجات از هلاکت چیست ؟ .

گفت : اعتما به خدا.

فرمود: زینت مرد چیست ؟ .

گفت : دانشى توام با بردبارى .

فرمود: اگر نداشت ؟ .

گفت : ثروتى همراه با جوانمردى .

فرمود: اگر نداشت ؟ .

گفت : فقرى توام با صبر.

فرمود: و اگر نداشت ؟ .

گفت : صاعقه اى که از آسمان بیاید و او را بسوزاند که سزاوار سوختن است .

حـضـرت خـنـدیـد و کـیسه اى حاوى هزار دینار به سویش انداخت و انگشتر خود را که نگینى به ارزش دویـسـت درهم داشت به او داد و فرمود: این طلا را به طلبکاران بده و این انگشتر را در امر زندگى خودصرف کن .

عرب مال را گرفت و مى گفت : ((اللّه اعلم حیث یجعل رسالته )) سوره انعام آیه 124.

یعنى خدا بهتر مى داند رسالت خویش را در کجا قرار دهد (36) .

سخاوت و تواضع

روزى امام حسین (ص ) چند کودک را دید که تکه نانى را با هم مى خوردند از حضرت خواستند از نـان آنها بخورد حضرت دعوت ایشان را پذیرفت و از تکه نانشان خورد آنگاه آنان را با خود به منزل آورد,غـذا داد و لـبـاس نـو پـوشـید و فرمود: اینان از من سخاوتمندترند زیرا تمام آنچه را داشتند بخشیدند و من فقط مقدارى از آنچه داشتم به آنها بخشیدم (37) .جود و شجاعتزیـنب دختر ابو رافع نقل مى کند که فاطمه (س ) پس از آن که پدر بزگوار خویش را از دست داد سخت دلگیر شد و دائما گریه و ناله مى کرد روزى دست حسن و حسین را گرفت و به نزدیک قبر پـدر آمـد وسـخـت گریست و شکوه کرد در بین شکوایه هاى خویش عرض کرد: یا رسول اللّه ! آیا چیزى را براى این دو فرزند به ارث مى گذارى ؟ .

صـداى رسـول خـدا آمـد کـه فرمود: اما الحسن فله هیبتى و شؤودى و اما الحسین فله جراتى و جـودى (امـا براى حسن هیبت و آقایى را به ارث مى گذارم و اما براى حسین جرات و جودم را به ودیعت مى نهم ).

فاطمه زهرا عرض کرد: راضى و خشنود شدم اى رسول خدا (38) .

 حج امام حسین (ع )

امـام حـسـیـن (ص ) در طـول عمر شریف خود بیست و پنج بار پیاده به حج مشرف شد در حالى که همراه او اسب هاى اصیل را بدون سوار مى بردند (39) .

آن حـضـرت در حـالـیـکـه از امکانات کافى برخوردار بود و مى توانست از وسایل موجود آن زمان بـسـیـاربالایى بهره مند شود به خاطر اظهار بندگى کامل و خضوع و خشوعى که در پیاده رفتن وجود دارد راه خانه خدا را پیاده مى پیمود.

امـا ایـنـکـه در همان حال اسب هاى سوارى را بدون سوار همراه خود مى برد شاید به دو دلیل زیر بـود:یکى آن که هنگام بازگشت از آنها استفاده کنند و دیگر آنکه حرکت با خدم و حشم بیشتر بر بندگى واطاعت محض دلالت دارد.مناجات

امـام حسین (ع ) را دیدند که در مسجد مدینه صورت بر خاک نهاده مى گوید: الهى اگر به خاطر گـنـاهانم بازخواستم کنى به کرمت توسل مى جویم و اگر با خطاکاران جسم کنى به آنها خواهم گـفـت ترا دوست دارم آقاى من اطاعت من براى تو نفعى ندارد و معصیتم زیانى به تو نمى رساند پـس اگـر آنـچـه را نـفـعى برایت ندارم به جا نیاورم بر من ببخش و اگر آنچه که را ضررى به تو نمى زند مرتکب شدم در گذر, که توارحم الراحمینى (40) . 

پی نوشت

1- مقتل خوارزمى , ج 1, ص 145.

2- تاریخ دمشق , ابن عساکر, ترجمه الامام حسین (ع ), ص 26 و 27 و اسد الغابه , ج 2, ص 19.

3- تـاریخ دمشق , ص 31 و 32, به همین مضمون روایاتى در المعجم الکبیر طبرانى و طبقات ابن سعد, ذیل سرگذشت امام حسین (ع )آمده است .

4- فرائد السمطین , ج 2, ص 104 و ینابیع الموده , ص 318, باب 60.

5- ینابیع الموده , ص 319, باب 60.

6- همان , ص 320, باب 60.

7- گـفته اند که امام حسن (ع ) در صورت و چهره به پیامبر بیشتر شباهت دارد و امام حسین (ع ) در قـامـت و هیکل به ایشان شبیه تر بود رک :تاریخ دمشق , ترجمه امام حسین , ص 41 تا 45, ر ک : تاریخ دمشق , ترجمه امام حسین (ع ), صص 45ـ41.

8- صـحـیح بخارى , ج 5, ص 33, نیز مراجعه کنید به تاریخ دمشق , ترجمع امام حسین , ص 46 تا 50.

9- مقتل خوارزمى , ج 1, ص 146 و فرائد السمطین , ج 2, ص 131, باب 30.

10- طبقات ابن سعد, ترجمه امام حسین , مؤسسه آل البیت , ص 23, این روایت در سنن ترمذى , ج 5, ص 656 و سنن نسایى , روایت 5824 و نیز نقل شده است .

11- تاریخ ابن عساکر, ترجمه امام حسین (ع ), ص 139.

12- تاریخ دمشق , ابن عساکر, ترجمه امام حسین , ص 146.

13- سـنـن ترمذى , ج 13, ص 248 و اسدالغابه , ج 7, ص 225 و مستدرک , حاکم نیشابورى , ج 3, ص 149.

14- کنز العمال , ج 7, ص 106.

15- تاریخ دمشق , ابن عساکر, صص 153 ـ 143.

16- مسند احمد بن حنبل , ج 3, ص 493 و الطبقات الکبرى , ابن سعد, ج 8.

17- سنن ترمذى , ج 13, ص 189 و مجمع الزواید, ج 9, ص 181.

18- مـسـنـد احـمـد بـن حنبل , ج 5, ص 354 و سنن ترمذى , ج 13, ص 194 و مستدرک , حاکم نیشابورى , ج 1, ص 287.

19- تاریخ ابن عساکر, ترجمه امام حسین (ع ), ص 132 و المعجم الکبیر طبرانى , ج 3, ص 116.

20- تاریخ ابن عساکر, زندگى امام حسین (ع ), ص 6 ـ 135.

21- تاریخ ابن عساکر, ترجمه امام حسین (ع ), ص 149.

22- تاریخ ابن عساکر, ص 210.

23- همان , صص 62 و 63.

24- فراید السمطین , ج 2, ص 98.

25- کنزالعمال , ج 12, ص 112, مستدرک , حاکم نیشابورى , ج 3, ص 167.

26- مسند احمد بن حنبل , ج 5, ص 391 و کنز العمال , ج 12, ص 102.

27- تاریخ , ابن عساکر, صص 85 تا 82.

28- مقتل خوارزمى , ج 1, ص 145.

29- اسـد الغابه , ج 7, ص 222 و المعجم الکبیر, ج 23, ص 396 و المستدرک , حاکم نیشابورى , ج 3, ص 146 و نیز ر ک : تفسیر درالمنثورو تفسیر ابن کثیر, ذیل آیه تطهیر.

30- معرفة علوم الحدیث , ص 62.

31- تفسیر جامع البیان , طبرى و تفسیر درالمنثور, سیوطى , ذیل آیه شریفه و الطبقات , ابن سعد, ترجمه امام حسین , ص 29.

32- تاریخ دمشق , ابن عساکر, ص 224 و بغیة الطالب , ترجمه امام حسین , ص 144.

33- همان , ص 118, مستدرک , حاکم نیشابورى , ج 3, ص 164.

34- حلیة الاوصیا, ابو نعیم اصفهانى , ج 3, ص 201.

35- صحیح بخارى , ج 5, ص 33 و سنن ترمذى , ج 4, ص 339.

36- مقتل خوارزمى , ج 1, ص 157 تذکره سبط بن الجوزى , ص 211.

37- مقتل خوارزمى , ج 1, ص 155.

38- المعجم الکبیر, طبرانى , ج 22, ص 423 و کنزالعمال , ج 4, ص 599.

39- مقتل خوارزمى , ج 1, ص 155 و تاریخ ابن عساکر زندگى امام حسین (ع ), ص 149.

40- مقتل خوارزمى , ج 1, ص 153.


موضوعات مرتبط :
نویسنده جـــــوان ودیــــــن در یکشنبه 89/9/14 | نظر

Ghadir and the Prophet"s Successor

 

The Prophet Says Farewell to Kaaba

 

It was in 10 A.H. and the time for Hajj. The Hijazi deserts witnessed large crowds of Muslims who unitedly chanted the same slogans and proceeded towards the same holy end. 

That year the sight of the Hajj pilgrimage was much more exciting and moving than ever before. Muslims most hurriedly and eagerly traversed the way and went to Makkah - this holy city.

 The celestial melody of Labbayk, Yes, I have come", resounded through Makkah. Caravans reached the city one after the other. The hajjis unitedly and harmoniously in pilgrim"s garb, while shedding tears of joy and love for God, hurried to the sacred threshold of God and circumambulated the Ka"aba - the Holy House built by the champion of monotheism - Abraham, the Friend of God.

Farid Vajdi has calculated the number of hajjis to have been 90,000 (1) in the year 10 A.H., but there are some who hold that the number was 124,000. (2)

The Holy Prophet of Islam watched that splendid scene with the utmost affection and eagerness. He was pleased to observe that the Masjid al-Haram was overflowing with Muslims who had gathered together in conformity with the holy precept, Truly the faithful are brothers", and were worshipping God like brothers and angels.

The Holy Prophet was clearly happy with his great achievement with having fulfilled his divine mission in the best manner possible. Nevertheless, his resplendent face was sometimes covered with a halo of sorrow and anxiety, and his pure heart filled with sadness and worry.

He was in fact worried about the fate of the Muslims after his leaving this world for heaven. He feared lest after him the society of Muslims should break apart; Muslims should disperse, the spirit of unity and fraternity should vanish among them, and consequently they regress. Obviously, the Holy Prophet of Islam was well aware of the fact that the Ummah of Islam was in great need of honest, knowledgeable leaders, or otherwise the fruits of his years of efforts would all be wasted.

For this reason, whenever he was going to leave Medina either for war or for other purposes, even if his trip was short, he would assign a competent, trustworthy person to supervise their affairs and would never leave the people of Medina without any guardian and supervisor." (3)

Thus, how is it possible to imagine that such a compassionate, sympathetic prophet might have left the momentous affairs of his beloved Ummah of Islam to chance and not have designated any reliable administrator for them. And no doubt he knew very well who deserved the position of the caliphate of the Muslims and for whose mature stature the garb of the caliphate had been sewn.

That celebrated man was the same who, in the presence of the chiefs of the Quraysh and the relatives of the Prophet who had been invited to the House of the Prophet of Islam at the beginning of his prophetic mission, had been acknowledged as the successor of the Holy Prophet of Islam by the Prophet himself." (4)

 He was a pious, God-fearing man who did not associate anything with God and did not prostrate before idols even for a single moment. He was a sacrificial soldier of Islam. His knowledge originated in the knowledge of the Prophet of God and his judgment was the best." (5)

He was well-known. He was Ali, son of Abu Talib.

The Hajj ceremonies were over, and the Muslims were preparing to move towards their own towns when suddenly the call of the herald of the Holy Prophet of Islam resounded in the Hijaz desert and made the Muslims stop. His heralds called on the people to gather together again.

The Muslims, of course, did not know why they had been given this command, but the fact was that the Angel of Revelation had descended and conveyed this verse to the Prophet, "O Prophet! Deliver what has been revealed to you from your Lord, and if you do it not, then you have not delivered His message, and God will protect you from the people; surely God will not guide the unbelieving people". (5:67).

 The issue about which God spoke to His Prophet in such a serious tone was nothing other than the formal announcement of the caliphate of Au, the significant subject that the Prophet hesitated to declare, for he feared lest this announcement should cause dissension and discord among the Muslims and was thus waiting for a favourable occasion to make clear the matter to them.

 Upon receiving this revelation, he knew that the time had come for the crucial purpose. So he immediately assembled the Muslims at Ghadir Khum, which was a hot, arid desert, to clarify the vital issue in Islam - the issue of the caliphate.

 The people started wondering why that command had been issued, but before long the congregational ritual prayers was announced and after saying the noon ritual prayers, the crowd of Muslims witnessed the celestial, enchanting countenance of the Prophet over a pulpit made of saddles of camels.

 A profound silence prevailed. Then the divine, meaningful words of the Prophet broke the silence of the Hijaz desert. After praising Almighty God, he announced the heart-rending news of his oncoming death and then asked the Muslims, O people! What kind of a prophet have I been for you?"

All exclaimed unitedly, "O Prophet of God! You did your best to admonish and rectify us and never neglected to train us and led us onto the path of piety. May God reward you best".

The Holy Prophet of Islam said, "After me, God"s Book and the sinless leaders are side by side your leader and guide. You should perfectly follow them, so you will not go astray".

Then he took Ali by the hand, lifted him so that all would see him and exclaimed, "O people! Who is the guardian and supervisor of the faithful?"

The Muslims answered, "God and His Prophet know best".

The Holy Prophet of Islam said, "God is my Master and I am the Master of the faithful". Then he added without any pause, "Ali is the Master of those whose Master I am. Almighty God be the friend of his friend and be the foe of his foe. Help those who help him and frustrate the hope of those who betray him...".

The Prophet repeated the sentence, "Ali is the Master of those whose Master I am", three times. At the end of the speech he said, "Those present should convey this truth to those who are absent".

The crowd of Muslims had hardly dispersed when this verse was revealed to the Prophet, "This day have I perfected for you your religion and completed My favour on you and chosen for you Islam as a religion" (5:3).

After the magnificent ceremonies of designating the successor of the Holy Prophet of Islam were over, the Muslims hurried to congratulate Ali for being appointed as the Prophet"s successor and Caliph.

Abu Bakr was the first to congratulate Ali and Umar was the second. They parted with Ali while saying the following words, "Blessed are you, son of Abu Talib, who have become my Master and every believer"s Master". (6)

 

THE NARRATORS OF GHADIR

As a matter of fact, there are more than 120,000 narrators of Ghadir. According to the command of the Prophet, the Muslims present at Ghadir regarded the incident of Ghadir and the issue of appointing Ali as the successor of the Prophet as most significant and narrated it to the others. (7) And it was for this reason that in public gatherings of Muslims, the reminiscence of Ghadir was renewed repeatedly.

About 25 years after the day of Ghadir, when most of the faithful companions and followers of the Holy Prophet of Islam had passed away, and just a few were still alive, Ali asked the people to bear witness if they had been present in Ghadir and heard the Ghadir tradition from the blessed mouth of the Prophet. Immediately 30 people stood up and narrated the Ghadir tradition. (8)

 In 58 or 59 A.H., a year before the death of Mu"awiyah, Imam Husayn, peace be upon him, assembled the Bani Hashim and Ansar and other Hajji"s at Mana and, during an extremely moving speech, asked them, I swear to you by God to speak out if you know that on the day of Ghadir, God"s Prophet appointed Au as the Master and Leader of the Ummah of Islam and commanded the audience to convey this message to the others". All said that they knew this fact. (9)

Sunni scholars have mentioned in their reliable books the names of 110 companions of the Prophet who had heard this tradition from the Holy Prophet of Islam and had narrated it to others. (10) Even a number of scholars and Islamic theologians wrote special books on Ghadir. (11)

 

THE PURPORT OF THE DISCOURSE ON GHADIR

The available documents reveal that the words mawla (master) and vali (guardian) refer to the successor of the Holy Prophet of Islam and the Guardian of the Ummah of Islam, and that no other meaning can be applied to these two words.

Now, take notice of the following points:

We have realized that the Holy Prophet of Islam was hesitant to propound the Ghadir tradition and that he did not declare it until God openly and seriously commanded him to do so.

It is totally wrong to hold that by the Ghadir tradition the Prophet meant to remind the people of the position of Ali as a friend of the Holy Prophet of Islam and the Muslims. If that were the case, the Holy Prophet of Islam would never have hesitated to announce it, for obviously such an announcement would cause no discord or dissension among the Muslims. Thus the Holy Prophet of Islam surely had reference to the issue of the caliphate and the assignment of his own successor, which was clearly likely to elicit the mutiny and mischief of ambitious opportunists.

Before uttering the well-known sentence, "Ali is the Master of those whose Master I am", the Prophet asked the audience to admit that he himself was their guardian and leader and that he was to be obeyed by them, and after the people present in Ghadir Khum had admitted this fact, the Holy Prophet of Islam attributed the same position to Ali immediately, saying "Ali is the Master and Leader of anybody whose Master and Leader I am".

With the permission of the Prophet, Hassan ibn Sabit composed a poem about Ghadir Khum and circulated it. In this poem, the position of the Caliphate and Imamate of Ali have been openly expressed and specified. No one among that great crowd of Muslims protested that Hassan had misapplied the word mawla (master). Rather, Hassan was confirmed and applauded for this poem.

The poem, in effect, said, After the Holy Prophet of Islam had the people admit that he was their divine Master and religious leader, he said to Ali, "Stand up, Ali. I assent to your Leadership and Imamate after myself. Then, "Ali is the Master and Leader of anybody whose Master and Leader I am. You should all be loyal followers and sincere friends of Ali "."(12)

After the Ghadir ceremonies were over, the Prophet, together with Ali, sat in a tent and ordered all the Muslims, even the women of his own family, to congratulate Au, to swear allegiance to him, and to greet him as the Commander of the Faithful. (13) It is obvious that all these ceremonies and orders testify to nothing other than the designation of Au as the Caliph and Imam of the Muslims by the Holy Prophet of Islam.

Twice the Prophet said to the people, Congratulate me, for God specifically appointed me Prophet and my family Imams". (14)

These testimonies and documents leave no doubt about the Ghadir Khum tradition and the caliphate of Ali.

Notes:

1-   Encyclopedia of Farid Vadji, Vol. 3, p. 542.

2-   Al-Ghadir, Vol. 1, p. 9.

3-   Kamil, p. 216, 278,242.

4-   Tarikh Tabari Vol. 3, p. 1171-1173.

5-   Fadha"il ul-Khamsah, printed by Dar ul-Kutub ul-Islamiyah, Vol. 1 p. 178-186.

6-   Al-Ghadir, Vol. 1, p.9-11.

7-   Ibid., p. 60-61.

8-   Al-Ghadir, Vol. 1, p.166-174.

9-   Ibid., p. 198-199.

10-                  Ibid., p. 14-61.

11-                  Twenty six has been mentioned in the first volume of al-Ghadir, p. 152-157.

12-                  Al-Ghadir, Vol. 2, p.34-41.

13-                  Ibid., p.274.

14-                  Bihar al-Anwar, Vol. 16, p. 220-229.

ادامه مطلب...

موضوعات مرتبط :
نویسنده جـــــوان ودیــــــن در پنج شنبه 89/9/4 | نظر

تولد هادی امت

در حرکت نه چندان آرام زمان به گفتة اکثر مورخان ، چشم گیتی در سال ??? هجری قمری به جمال خورشیدی روشن می شود که چکیده فضیلت ، جوهره وجود وفیض مطلق است . مولودی که یادش آرام بخش دلها وپیامش آخرین امید ونهایت آرزوی دلدادگان به خدا میگردد.

آن مولود کسی جز علی النقی امام هادی (ع) نبود آمد امام هدایتی که  روشنی بخش محفل بشری گردید وتشنگان حقیقت را از زلال هدایت که ریشه در وحی دارد  سیراب کرد .

امام هادی (ع) در بصریا ( روستایی در سه میلی مدینه ) از توابع مدینه به دنیا آمد ومکارم اخلاق ، شرافت ونجابت را چون دیگر ستارگان هدایت از خاندان نبوّت در خود جمع داشت.

پس از تولد امام هادی (ع) پدر بزرگوارش امام جواد (ع) همچون ائمه دیگر (ع) سنت شرعی مراسم  تولد از اذان در گوش راست واقامه در گوش چپ وصدقه وعقیقه را بطور کامل اجرا نمود.

 سال تولد امام هادی (ع)

در باره سال وماه وروز تولد حضرت ، راویان وتاریخ نگاران اقوال مختلفی ذکر کرده اند که به برخی اشاره می گردد

?- اکثر مورخان ولادت حضرت را  در سال ??? هجری می دانند . اصول کافی ج? ص ??? ، الارشاد ج? ص ??? ، اعیان الشیعة ج ? ص ??? .

?- بنا بر اقوال ضعیفی ولادت آن حضرت در سال ??? بوده است. الاتحاف بحب الاشراف  ص?? ، جوهرة الکلام ص ??? ، مرآة الجنان ج? ص ??? .

?- مؤ لف تاریخ  الخمیس در جلد  ? صفحه ??? وصاحب مرآة الجنان در جلد ? صفحه ??? تولد امام هادی (ع) را در روز سیزدهم رجب ذکر کرداند.

?- برخی نیز تولد امام علی النقی (ع) را در روز دو شنبه سوّم رجب ذکر کرده اند.

?- برخی منابع ، تصریح می کنند که تولد امام در ماه رجب بوده است ولی روز تولد را معین نکرده اند از جمله در بعضی از دعاها به این مطلب تصریح شده است.

بارالها ! از تو می خواهم ودرخواست دارم به حق دو مولود در ماه رجب  محمد بن علی الثانی وعلی بن محمد منتجب (امام هادی ) .

بعضی از منابع تاریخی هم از ذکر روز وماه تولد حضرت خود داری کرده وتنها به ذکر محل تولد یعنی (مدینه ) اکتفا کرده اند . الاتحاف بحب الاشراف ص??

نام مبارک

امام جواد (ع) پدر بزرگوار حضرت هادی (ع) نام جد بزرگوارش را (علی) که نام امیر المؤمنین وزین العابدین وسید الساجدین علی بن الحسین بود بر فرزند خود نهاد وامام هادی (ع) به حکم وراثت ، خصوصیات این دو بزرگوار را در خود داشت . او بلاغت وسخنوری را از امیر بیان منشأ بلاغت وخواستگاه فصاحت  به ارث برده بود وتقوا عبادت را از سید الساجدین.

کنیه

کنیه گذاری بر افراد از جمله رسمهای عرب بوده ونوعی احترام بشمار می رفته است تا جایی  که مردمان آنروز با کنیه به تفاخر می پرداختند .

اُکَنّیهُ حینَ انادیهِ لِاُکرمه               ولا اُلَقِبهُ والسوأة اللقب

هنگامی که او را می خوانم با کنیه او را صدا می زنم وبه اولفب نمی دهم زیرا لقب دادن  ، سبک شمردن است .

ائمه (علیهم السلام) این نکته را بخوبی رعایت می کردند وحتی به اطفال خود کنیه گذاشتنه وآنان را با کنیه صدا می زدند زیرا احترام نهادن در رشد روانی وبلوغ اجتماعی فرزند اثری مهم  وژرف دارد  که امیر مؤ منان در شعر ی که به این مضمون روایت شده می فرماید

نحنُ الکرمُ وَطِفْلُنا المهدُ یکنی?          إنّا إذا قعدَ اللئامُ علی? بساطِ العزِّ قمنا

ما  بزرگمنش  هستیم وبه فرزندانمان از زمان که در گهواره هستند کنیه می دهیم

راه ما از راه افراد پست وبی  ریشه جداست واگر آنان از راهی بروند ما از آن رو برمی گردانیم وبر یک سفره نمی نشینیم.

امام جواد (ع) به  تاسی  از امامان سلف فرزند خود را ابو الحسن خواند ودر این کنیه او را به امام موسی بن جعفر وامام رضا (ع) همانند ساخت.

محدثین وروات جهت تشخیص وتفکیک ، صفتی به ابو الحسن افزوده امام موسی بن جعفر (ع) را ابو الحسن الاول ، امام رضا (ع) را ابو الحسن الثانی وامام هادی (ع) را ابو الحسن الثالث می خوانند .

القاب
القاب امام گوشه هایی از فضائل ،مناقب وصفات والای ایشان را به خوبی تصویر می کنند

الامین

التقی

الناصح

المتوکل

المرتضی

الفقیه

الطیب

العسکری

الوضح

الرشید

الشهید

الوفی

الخالص

العالم

نقی

فتاح

هادی

نجیب

مؤتمن

 

برچسب ها :

, , ,


موضوعات مرتبط :
نویسنده جـــــوان ودیــــــن در دوشنبه 89/9/1 | نظر

تفاوت های اساسی زن و مرد

کارشناسان روانشناسی در رابطه با قوام و جا افتادگی خانواده معتقد هستند معتقد هستند ، اگر کسی به زندگی خود اهمیت قائل باشد باید به این نکات توجه بیشتری داشته باشد ، امروزه شناخت این عوامل به آرامش زندگی روزانه در بین خانواده ها خیلی موثر است ، شناخت این عوامل باعث می شود زن نسبت به شوهر خودش با قلبی محکم و استوار تکیه کند و همچنین اگر مرد خصوصیات زن خود را بشناسد قطعا به بهبود زندگی و استواری و قوام زندگی ، و هرچه استوار تر شدن پایه های زندگی قدم برداشته است ، البته باید شناخت دقیق از این مقوله را داشته باشد .

اولین نکته که می خواهم برای شما در این بحث بیان کنم ، و شاید همین نکات خیلی ظریف را در زندگی شخصی  ، انسان بی تفاوت تلقی کند باعث خیلی از مشکلات در آینده نه چندان دور در زندگی خود است   خب با این مقدمه به اصل مطلب اشاره می کنم . توجه به تفاوت های زن و مرد

1  به این دو کلمه خوب دقت کنید ، البته این دو کلمه ی که الان برای شما خواهم گفت در خیلی از جاهای قران و روایات اهل بیت پیامبر (ع) به فراوانی می توان دید ، کلمه ( حَمل ) و کلمه ( حِمل )  در هر جا اگر کلمه حَمل را دیدید به معنای بارداری ، یعنی زنی که حامله به نوزاد در شکم خود است ، بیان شده است و در هر کجا اگر کلمه ی حِمل را مشاهده کردید به معنای بار زندگی و سختی ها دشواریها ی زندگی را به دوش کشیدن است که در این اینجا منظور آقایان هستند .

با چند جمله خواستم اینطور تشریح کنم که با دقت اگر آقایان رفتار خانم های شان را توجه بکنند و دقت بکنند نسبت به همکاری لازم با خانم های شان  ،  جلوی اختلافات زیادی را می گیرند خب ، آقای جوان تو که تازه ازدواج کردی ، توجه به این نکته خیلی به تو کمک خواهد کرد که چطور زندگی خود را با موفقیت پیش ببری ، لگن خاصره زنها معمولاً پهن تر و بزرگتر است از آقایان است و همین باعث می شود خانم ها موقع راه رفتن به کندی راه بروند و بعضا جوانی که ازدواج کرده و توجه به این نکته اساسی خانم ها ندارد تو زندگی با مشکلات زیادی روبه رو می شود .

به همین سادگی !، بگزارید برای شما با مثال بیان کنم   ، آقا و خانمی برای خرید یا برای سفر تفریحی و یا برای خرید به بازاری و یا هر کجای که دوست دارند بروند می خواهند بروند ، موقعی که راه افتادند بروند آقا چابک و چالاک راه می رود چون لگن خاصره مردها جمع وجورتر است ، با هم داشتند راه می رفتند ، یک وقت متوجه می شود که خانم ازش فاصله گرفته ، حالا اگر خیلی آدم خوبی باشد بر می گردد ، ازش دلجوئی میکند ، اگر نباشد بر می گرد با لحن تندی به خانم ش می گوید آهای عقب افتاده ، بیچاره ، راه بیا دیگه ، چیه ؟ چرا گاما س گاما س میای ، بارَت زیادهِ   ؟ اَهَ زود باش بابا ، کُشتی ما رو با این راه اُومَد َنت .

خب بینید عزیزان جوونای عزیز از این نکته غافل نباشید اگر خواستید با خانم تان بیرون روید حتما به آناتومی جسمی خانم ها توجه داشته باشید .

2- خانمها زیاد حرف می زنند ( پُرچانه هستند)

خیلی از روانشناسان به این باور هستند که زنها در روز 7000 کلمه حرف می زنند و مردها فقط 1800 کلمه حرف می زنند ، خیلی مردها به خاطر زیاد حرف زدن خانم هایشان شکایت دارند و ناراحت هستند و این را مشکل اساسی برای خودشان تلقی کرده و همین مشکل باعث می شود که کلی زندگی اینها با مخاطره روبرو بشود .

ولی جوون عزیز ، آقای بزرگواری که تازه ازدواج کردی و نباید به این زودی ها از کوره در برید باید تحمل داشته باشید ، اولا علت اینکه خانمها زیاد حرف می زنند به خاطر اینه که در دو نیمکره مغز این بزرگواران هردو  به صورت فعال خلق شدند برخلاف مردها که فقط از یک نیمکره مغزشان استفاده می کنند ، و این عیب برای خانم ها نیست بلکه یک حسن برای آنها محسوب می شود . خب تا اینجایی بحث امیدوارم با من هم عقیده باشید توجه کنید هنوز تموم نشده حرفم ، بگزارید یک مثال بزنم از جهت حسن بودن این که خانم ها زیاد حرف می زنند ، خانمی مثلا تو زندگی آپارتمان نشینی از بس که تو خونه بوده تنها بوده ، طاقت نمی آورد میرود با همسایه شون حرف می زند ، خب این حرف زدن 20 دقیقه ، بر می گردد خانه تلفن را می میدارد و با مامان ، خواهر ، برادر ، زن برادر ، و و و همین همینجور حرف می زند ، همین که قبض تلفن می آید 60000 هزار تومان  می شود همین که قبض را آقای خونه می بیند یک کم می ماند که قبض روح بشود ، ناراحت می شود پرخاش می کند که چرا این همه حرف زدی؟ ، خب می خواهم بگویم   آقای جوون باز تند رفتی این را بدان که مبلغ +60000 تومان نشانه سلامت خانمی هست  ، اگر حرف نمی زد باید 200 الی 300 هزارتومان خرج بیماری اعصاب و افسردگی خانمت می کردی پس زیاد تند نرو آرام باش و باهاش کنار بیا !

نکته دیگه در این رابطه باید بگویم اینکه واقعا اگر تربیت بچه ها را به مردها خدای متعال محول می کرد هیچ کودکی زبان باز نمی کرد ، چون مرد که نمی آید در رابطه با گویای بچه کار بکند ، ولی خانمها اینطور نیستند فقط دوست دارند بچه ها از آنها بپرسند و آنها هم پاسخ بگویند همین باعث می شود که بچه ها گویای خودشان را به راحتی بدست بیا آورنَد.

آقایان موجز  و منطقی حرف می زنند البته آقای جوون زیاد مغرور نشو منظورم از منطقی حرف زدن یعنی به اندازه حرف می زنند زیاد پرچونگی نمی کنند . در طول روز 17 دقیقه اگر کسی حرف بزند 5 دقیقه به آقایان اختصاص دارد و مابقی به خانم ها تعلق می گیرد  .

3 نوع تامین نیازهای جنسی

این هم یک نکته اساسی و تفاوت عمده و اساسی است که بین خانم ها و آقایان مطرح است

اُرگا سم برای مردان در حالت طبیعی 2 دقیقه است یعنی بعد از دو دقیقه دیگه هیچ کاری نمی شود کرد البته با دارو و قرص و آمپولهای که اخیرا به بازار عرضه شده بعضا غیر قانونی اینها ضرر های خودش را دارد حرف ما در مراحل طبیعی خودش است . ولی خانم های برای ارگاسم برخلاف آقایان حدود بیست دقیقه بعد به ارگاسم می رسد . متاسفانه 76/ طلاق ها امروزه بر اثر همین امر است که خانم ها واقعا به ارگاسم نمی رسند علّت این مشکلات هم بر می گردد به عدم شناخت مرد از آناتومی زن یعنی اگر مرد وجود و آناتومی زن را نشناسد دچار چنین مشکلاتی خواهد شد .در صورتی که دین مقدس اسلام راه های فراوانی را برای شناخت این مشکل بیان کرده است آدابی را برای شروع مجامعت بیان می کند ، که چطور مرد زن خودش را آماده بکند و از این مشکلات رهائی پیدا بکند .

مرد باید خصوصیات زن و آناتو می ، زن را بشناسد   a= مهبل  b    = واژن c      = دهانه رحم   شناخت خصوصیات زن باعث می شود که زن و مرد از رابطه زناشوئی لذت کاملی را ببرند .

اولا باید زن را کاملا آماده کنند چون شاید علتی اینکه خیلی از خانم ها امروزه فرار میکنند از شوهرانشون و بعدها کارشان منجر می شود به طلاق کشی  ، ناراحتی خانم ها از نزدیکی با شوهرانشون است یا آقایان زود انزال می شوند و یا بر اثر اینکه آقایان آن لطافت و ظرافتی که در روحیه خانمها هستش را رعایت نمی کنند ، با کلمات محبت آمیز و آغوش گرفتن باید زمینه را برای آمادگی و لغزندگی قبل از نزدیکی را انجام بدهند .

علتهای زیادی باعث می شود که واژن آمادگی برای نزدیکی را پیدا نمی کند .از جمله این عوامل می توانیم به این دلائل اشاره داشته باشم   ، سرو صدا ، نور ، صدای باد ، صدای گرمکن ، همه اینها باعث می شود که نشود به ارگاسم برسد خانم ها

4 مرد هنگام نگرانی و ناراحتی در پی جای خلوت و دنج است ولی زنها برخلاف آقایان زمانی که ناراحت هستند دوست دارند که با یکی حرف بزنند و این نباید باعث بشود که مرد ها هنگام مواجه با ناراحتی خانم ها یشان جا خالی کنند و باید با حوصله بنشینند حرفهای خانم هایشان را گوش کنند . د وتا نکته بعدی بماند برای جلسه بعدی که دوباره خدمتتون بودم

نظرات شما برای هرچه بهتر شدن محتویات وبلاگ موثر خواهد بود با تشکر از شما 


موضوعات مرتبط :
نویسنده جـــــوان ودیــــــن در یکشنبه 89/8/30 | نظر

 عید سعید اخلاص وبنده گی در برابر حضرت حق

 و پرشکوه ترین و زیباترین جلوه تعبد در برابر خالق یکتا

                        و زیبائی گلستان ابراهیم و پاکی چشمه زمزم

                                                                               بر شما جوان مسلمان مبارک باد


موضوعات مرتبط :
نویسنده جـــــوان ودیــــــن در سه شنبه 89/8/25 | نظر
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد...
طراحی و بهینه سازی قالب : ثامن تم ( علیرضا حقیقت )